حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
54
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
مسلمين سال 16 ) بجاى بندر ابلّه و بغداد ( تاريخ بناى آن بتوسط منصور عباسى در 146 ) بجاى طيسفون و مداين اعتبار يافتند و شهرهاى سابق نزديك آنها كمكم رو به خرابى نهادند . والى بصره در اوايل سال 16 مغيرة بن شعبه را از طرف خود مأمور فتح بلاد خوزستان كرد و مغيرة به آسانى دهقانان ايرانى اهواز را بتسليم و قبول جزيه مجبور ساخت اما عمر به علت حركت زشتى كه از مغيرة روايت كردند او را از حكومت بصره برداشت و ابو موسى أشعرى را بجاى او فرستاد . ابو موسى دنبالهء فتوحات سلف خود را گرفت و پس از چند رشته جنگ بلاد رامهرمز و شوش را مفتوح كرد . اما چون بشوشتر رسيد بمقاومت هرمزان « 1 » والى آنجا كه در قلعهء شهر متحصن بود برخورد ناچار از خليفه كمك خواست و عمر دستور داد كه از كوفه عمّار بن ياسر با لشكريانى به يارى ابو موسى برود .
--> ( 1 ) - هرمزان موقعى كه او را بمدينه پيش عمر بردند يكدست از البسهء زردوز فاخر خود را پوشيد و تاجى مرصع و ياقوت نشان بر سر گذاشت و به همين حال پيش خليفه كه در مسجد در خواب بود آمد . پرسيد خليفه كدامست ، عمر را به او نمودند سخت در تعجب شد و گفت اگر اين امير المومنين است پس پاسبانان و دربانان او كجااند . گفتند امير ما دربان و پاسبان ندارد . چون چشم عمر بر او افتاد امر داد لباس و تاج او را برداشتند و بجاى آن پيراهنى ساده به او پوشاندند سپس او را مخاطب ساخته گفت اين عاقبت مكر و مخالفت با امر خداوند است . هرمزان گفت چون در ايام جاهليت خدا از شما روگردان بود ما بر شما غلبه داشتيم ، حال كه خدا با شماست شما را بر ما غلبه است . آنگاه از مسلمين آب خواست تا بياشامد ، بامر عمر آب آوردند . هرمزان گفت ميترسم در حين شرب بقتلم رسانند ، عمر گفت تا آب را نياشاميده باشى خطرى بر تو نيست . هرمزان كاسهء سفالين آب را پيش از آشاميدن بر زمين زد و گفت : ما ابناء ملوكيم و در چنين ظروفى نمىآشاميم . عمر دستور داد تا او را بكشند . هرمزان گفت تو گفتى كه تا آب نياشاميده باشم بر من خطرى نيست . عمر ناچار به شرط قبول اسلام او را امان داد و هرمزان هم اظهار ايمان كرد سپس خليفهء مسلمين او را مخاطب نموده گفت : حق اين است كه از قوم ايرانى بخت برگشته و الا غلبهء ما بر اين ملت با عقل ميسر نبود .